آیین مهر ,اسطوره
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند که مکدر شود آئینه ی مهر آینم
تاثیر موسیقی بر روح و روان انسان موضوعی قابل مشاهده است و هر کس به فراخور حال خود آن را تجربه نموده است ، یکی از دلایل این امر از دید و چشم انداز یک آیین کهن ایرانی با استفاده از نوشته های استاد ارجمند و فرزانه دکتر میر جلال الدین کزازی به صورت مختصر در این مجال ارائه می شود.
اسطوره را در کاملترین معنای آن میرچاالیاده چنین تعریف می کند : اسطوره نقل کننده ی سرگشتی قدسی و مینوی است ، راوی واقعه ای است که در زمان نخستین زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است ، اسطوره بیان می کند که با کمک نیروهای فوق طبیعی یک واقعیت یا قسمتی از یک واقعیت پا به عرصه ی وجود نهاده است پس اسطوره متضمن روایت یک خلقت است ، در واقع اسطوره افسانه نیست . داستانی است که به اعتبار محتوای خود از وقایع بزرگ ازلی مثل آغاز جهان ، آغاز بشریت ، آغاز زندگی و مرگ و آغاز آیین صحبت می کند. البته محققین غربی اخیراً مدعی شده اند که آیین مهر از یونان به ایران راه یافته و استناد آنها چند نماد و سنبل بوده است در حالی که ریشه ی عقاید مهرپرستی یعنی اعتقاد به وجود نور و ظلمت به عنوان دوقطب متضاد ، در ایران باستان نهادینه و ریشه دار بوده است حتی در عقاید اشو زرتشت به عنوان اهورا مزدا و اهریمن قابل مشاهده است . آیین مهر از قدیمی ترین آیینهای ایرانی است. مهر در باور ایرانی با خورشید پیوند خورده است و نام او در اوستا میثره و در گاتها ( سروده های زرتشت ) میتره و به زبان لاتین «میترا » است . در اوستا مهر یکی از خدایان بیست و هشت گانه است ، او فرزند اهورا مزد است و مکانگاه اودر کوه « هرا » است . پیش از طلوع خورشید بر می آید و حتی بعد از غروب خورشید پابرجاست « او هم بام است و هم شام » . جنگاوریست که با تاریکی و پدید آورندگان آن می ستیزد ، ده هزار چشم و ده هزار گوش دارد و از تمام رمز و راز زمین آگاه است از دروغ سخت بیزار است ، او خدای راحتی است ، او پیوند های خانوادگی را استوار می دارد ، پاسدار پیمانهاست ، توانگری وبار آوری را می گسترد و دوست رامشگر است ، او خدای مرغزاهای پهناور آسمان است ، او در روز واپسین روانها را از پل چینوت می گذراند از این روی کردار هایشان را می سنجد، مهر در روزگار اشکانی بسیار گرامی و ارجمند بوده است و در آن روزگاران ظاهراً خدای میهن او بوده است در آن زمان به روم می رود و آیین رسمی امپراتوری روم می شود و بد ین سان بین آیین رسمی عیسوی که پس از آن رومیان بدان گرویدند وآیین مهر همانند یهای بسیاری وجود دارد.
25 دسامبر جشن زایش مهر است که با شکوه بسیار همراه بوده و زاد روز مسیح هم شمرده می شود . نان و شراب که برای مسیحیان کاتولیک بسیار گرامی است در نزد مهریان نیز عزیز شمرده می شده است و به جای شراب آنان نان را با آب به صورت نمادین گرامی می داشته اندو پیوندهائی از این گونه چندان زیاد بوده که سلس دانشمند افلاطونی قرن دوم می گوید « کسی که می خواهد رازهای آیین ترسائی را در یابد می باید آنها را با آیینهای راز آمیز ایرانیان بسنجد ».
و ملیتون ساری مسیح را خورشیدی که از خاور برخاسته است می نامد و سن آمبر واز آنگاه که می خواهد جشن زاد روز مهر را با تولد مسیح یکی بگیرد می نویسد « چگونه می توان در شگفت بود از اینکه روشنی در این روز فزونی می گیرد روزی که خورشید نو از درستی و داد برجهان تافته است روزی که پرتو شکوهمندراستی زمین را روشنی بخشیده است . خداوند در یک زایش روشنائی را هم برای مردمان به ارمغان آورده هم برای روزها ».
مهریان اعتقاد داشته اند که روان انسان وقتی که از جایگاه نور و روشنائی به تیرگی زمین فرو می افتد و به تیرگی تن آلوده می شود در این هبوط روان انسان از هفت اختر یکی پس از دیگری می گذرد و به همان گونه روانی که از جهان خاکی ره به مینو می برد باید از هفت اختر بگذرد ، همانگونه که در قوس نزولی روان انسان آلوده به ماده می شود در قوس صعودی ستانده های خود را واپس می دهدو همانگونه که در قوس نزولی آماده ی پیوند گرفتن با تن وماندن در گیتی شده است این بار مینوی می شود و از قید ماده پاک ، تا به آن حد که بتواند به روشنائی جاوید بپیوندد به همین گونه برج خرچنگ را در آسمان برجی می پنداشته اند که روان ها از آن به زمین فرود می آیند و برج بز (جدی) که از آن روان ها از زمین به آسمان پرمی کشیدند ، برج خرچنگ را در شمالی ترین بخش آسمان ودر گرمای تابستان گمانه می زدند و برج بز را در جنوبی ترین بخش آسمان و در اوج سرمای زمستانی و چون برج خرچنگ به زمین نزدیک بوده است آنرا « به ماه باز می خوانده اند » و برج بز را به کیوان که دورترین ستاره با زمین بوده است . این دو پیکره را دروازه ی آسمان می دانسته اند.
در این آیین گروندگان باید از هفت پله که نماد هفت طبقه ی آسمان بوده است بگذرند و برای گذر از طبقه باید به مرگی نمادین تن بدهند و بدین وسیله زندگی درونی تازه ای را آغاز نمایند که با زندگی پیشین بسیار متفاوت است . این آیین را مرگ در زندگی می گویند باعث بوجود آمدن خوی و منش نو در گرونده می شده است . همان گونه که مولانا می فرماید.
بمیرید بمیرد در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وز این مرگ مترسید
کزین خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
که این نفس چو بند است شما چون اسیرید
یکی تیشه گیرید پی حفرزندان
چو زندان شکستید همه شاه ومیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه شهیرید
بمیرید بمیرید وز ین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی چو مرگ است
هم از زندگی است این زخاموش نفیرید
هفت مرحله ای که مهر پرست از آنها می گذرد نمادیست از هفت آسمان و اوج این آسمان رسیدن به رهایی است و تمام پریشانی ها و آرمانخواهی ها در این آیین به خاطر برآمدن از زندان تن و بال گشودن به سوی نور و روشنایی است . در نگاره های بجا مانده از مهر می بینیم که میترا گاوی را می کشد چرا که گاو نماد آفرینش جهان مادیست و میترا با کشتن گاو، آفریدگان در بند تن و آلوده به گناه را می رهاند همچنین در این نگاره ها مار دیده می شود که نماد اهریمن است، میترا با کشتن گاو، افسون مار را تباه می کند و گیتی را به مینو می رساند . همچون آیین میترا، صوفیان نیز سعی بر آن دارند تا جان را از بند تن برهانند و وقتی همه جان شدند رهائی ممکن می شود در این نحله های فکری پیر دارای اهمیتی فراوان است، بازتاب هفت مرحله ی مهری در آیینهای پهلوانی هفت خان را پدید آورده است و در آیین های نهان گرایانه و عرفانی هفت وادی طریقت را.
در آیین های پهلوانی، برای غلبه بر ناتوانی انسانی پهلوان از هفت خان می گذرد و عارف برای فنا فی الله باید از هفت شهر عشق بگذرد در آیین مهری این هفت مرحله عبارتند از : 1ـ سرباز 2 ـ شیر 3ـ کلاغ 4 ـ شاهین 5ـ پارسی 6ـ خورشید 7ـ پدر یا پیر.
پیر یا پدر آخرین مرحله از مراحل هفتگانه ای است که مهرپرست از آن می گذرد. برای رسیدن به این جایگاه بلند مهرپرست پیش از آن مرگ در زندگی را آزموده است، او با مرگی نمادین از نو پوست می اندازد و خوی ومنش تازه می گیرد ، حتی نامی دیگر بر او می نهند انگار دگر باره متولد شده است . چنین کسی به تن ، مرگ را استقبال می نموده تا به جان زندگی از سر گیرد . او با این مرگ نمادین از تن و خواهش های نفسانی رها می شده و به جان ره می برده است و یله و رها از دروازه ی آسمان می گذشته و در بهشت جانهای پاک و تابناک می آرمیده است، مرگ در آیین مهری با فنا فی الله که در نحله های عرفانی مرسوم است برابر پنداشته شده که نهایتاً عارف بعد از نوزائی و دوباره شدن و مینوی گشتن به بقا بالله می رسد و چنین کسی در آیین درویشی پیر نامیده می شود و مسیحیان که از آیین مهری بهره ها برده اند، نام پیشوای خود را پاپ می نامند که واژه ایست دیگر برای پدر . براساس عقیده ی مهریان نخستین مرحله ی خدائی شاهین بوده است و جانی که از زمین و آلایش گیتی رسته است همچون شاهین به سوی سپهر بی کران بال می گشاید.
چنانکه گفته شد مهریان را عقیده بر این است که جان وقتی از جایگاه آسمانی خویش پائین می آید یعنی از گرو تمان به زیر می آید تا به جهان خاکی برسد هفت بار آلوده می شود تا آمادگی ماندن در کنار تنگنای خاک و در تخته بند تن را بیابد و بعد از عبور از دروازه ی ماه به زمین می اید، این فرو آمدن را کاتا باز نامیده اند و هنگامی که مهرپرست با تلاش و رنج جان را از آلایش های این هبوط پیراسته می گرداند و بعد از گذر از هفت مرحله راه آمده را بعد از گذر از هفت مرحله ی راه آمده را پس می رود تا شایستگی بازگشت به جایگاه آسمانی خود را داشته باشد . این عمل را آنا باز می نامیده اند . شاهین که در آئین مهر ارج بسیار دارد و نماد میتراست در فرهنگ یونانی و هلنی نیز ارجمند است . زمانی که هرکول پهلوان نیمه خدای هلنی، آتش می گیرد تا از گناهان خویش پاک شود به صورت شاهین به سوی المپ پر می گشاید یعنی جایگاه خدایان و اما گرو تمان آن بهشت جانها جایگاه سرود موسیقی کیهانی است و در آیین های عرفانی و نهانگرایانه از آن به عنوان وسیله ای برای پیوند به خداوند ، که جان جهان است ، یاد می شود.
و هم آن عارفان معتقدند كه موسيقي كه ما مي شنويم بازتابي رنگ و رو باخته و دگرگون شده از آن موسيقي كيهاني است و به همين خاطر است كه گفته اند هنگامي كه كلام به پايان مي رسد موسيقي آغاز مي شود و چون اين موسيقي را نشاني از آن موسيقي مي پنداشته اند، عارفان با سماع مرغ جان را سروشي از آسمان مي زنند و چندي از بند تن و ماده مي رهند و تا كهكشان بال مي گشايند. همانگونه كه فيثاغورث گفته است من صداي اصطكاك افلاك را شنيدم و از آن علم موسيقي را نوشتم و مولانا جلال الدين چنين فرموده است :
ناله ی سرنا و تهديد دهل
چيزكي ماند به آن ناقور كل
پس حكيمان گفته اند اين لحنها
از دوار چرخ بگرفتيم ما
بانگ گردشهاي چرخ است اينكه خلق
مي سرايندش به طنبور و به حلق
ما همه اجزاي آدم بوده ايم
در بهشت آن لحنها بشنوده ايم
و…
عطار موسيقي را لحن خلقت مي نامد و سلطان ولد مي خواهد با تننن جان و دل را از تن گل برهاند:
زين تن و جانم برهان دل با تننن
تا برهد جان و دلم از تن گل با تننن
اين موضوع كه موسيقي عرفاني و چيزي كه تفاوت بنياديني با موسيقي بازاري امروز دارد و قالب موسيقي سنتي ما يا موسيقي كلاسيك جا گرفته است مي تواند روان انسان را از تن جدا كند و براي لحظاتي به جايگاه اثیریش يعني گروتمان باز گرداند در آزمونهاي فرا روان شناسانه باز يافتني است يعني انديشه و تفكر مي تواند به صورتي عميق و ژرف شود كه بازتاب بيروني و قابل مشاهده داشته باشد همچون راهبان عیسوی در قرون وسطی آنقدر در ديرها به نيايش مي گذرانده اند كه نهايتابا نيروي نيايش و انديشه بر دست و پاي آنها زخمهايي همچون زخمهاي مسيح پديدار مي شد.اين راهبگان بعد از آن تبديل به قديسه مي شدند و در ازدواجی نمادین «عروس عیسی» ناميده مي شدند . اين شگفتي stigmatisation ناميده مي شود.
همانطور كه گفته شد در قوس نزولي روان انسان از دروازه ي ماه یا مردمان مي گذرد تا آمادگي زيستن در خاك و جا شدن درون زندان تن را بيابد و در قوس صعودي كه بعد از گذشتن از هفت آزمون سخت و دشوار آمادگي صعود به آسمان را يافته است همچون شاهيني از دروازه ي خورشيد يا دروازه ي خدايان مي گذرد.
مهريان مراسم خود را در غار انجام مي داده اند و مي توان بين غار افلاطون و غار مهريان پيوندي محكم يافت. همچنين زادن عيسي در غار و مهرابه هاي مهريان كه در غار بوده است، انجام یافته است. در ایران باستان پرندگان به علت نزدیکی به آسمان جایگاه ویژه ای داشتند چنانکه در اوستا نقش است ، اورمزد به زرتشت گفت: آسمان آفریده خداوند، زمان بیکرانه و پرندگانی را فراخوان که در فراز نا کار سازند...
و خواجه ی غیب بین و غیب گوی شیراز نیز همچون تیری که از کمان رسته شاهین وار به آسمان بال می گشاید:
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست
که ای بلند نظر شاهباز سد ره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آباداست
تراز کنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت در این دامگه چه افتاداست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزار داماد است
منابع:
حافظ و اندیشه های مهری، دکتر میر جلال الدین کزّازی
خروس پرنده ی سپند خورشیدی، دکتر میر جلال الدین کزّازی
شاهین مرغ پسند خورشیدی، دکتر میر جلال الدین کزّازی
سوزن عیسی، دکتر میر جلال الدین کزّازی
پیری و پیروی در آئین های عرفانی، دکتر میر جلال الدین کزّازی
آناهیتا، سوزان کویری
اسطوره، حماسه، رویا دکتر میر جلال الدین کزّازی
منبع:behzad-ghasemi.blogfa.com