هوش هیجانی و مدیریت بر بازار
هوش هیجانی و مدیریت بر بازار
استفاده از هوش هيجانى در تجارت ايدهاى نوين مىباشد که براى بسيارى از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران کماکان ترجيح مىدهند براى انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان.
نگرانى اصلى آنها آن است که احساس همدلى و دلسوزى با همکاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستى قبول کنند که قواعد بازى در دنياى پست مدرن متفاوت است و بايستى طبق قاعده روز عمل کرد. شرکتهاى هوشمند براى نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقهاى و استفاده از قوانين تشويقى معمولاً سيستم بازاريابى طراحى مىکنند. سيستم بازاريابى فرايندى کامل است که موجب هماهنگى شرکت با بهترين فرصتهاى بازار مىشود.فرايند کلى مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلى است که عبارتند از:
.1تجزيه و تحليل بازار:
معمولاً شامل سيستمهاى اطلاعاتى و تحقيقاتى بازار و بررسى بازارهاى مصرف کننده و بررسى بازارهاى سازمانى مىباشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصتها و تهديدهاى جديدى به همراه مىآورد. شرکت و سيستم استراتژيک آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند که اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادى مىباشد. اطلاعاتى در مورد مصرف کنندگان و نحوه خريد آنها.
.2 انتخاب بازارهاى هدف:
هيچ شرکتى توانايى تأمين رضايت تمام مصرف کنندگان را ندارد. وجود شرکتهاى مختلف و قوى در توليد کالاهاى مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف کنندگان مىباشد. هر شرکتى براى اينکه بتواند بهترين استفاده را از توانايىهاى بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهترى قرار گيرد نيازمند بررسى چهار مرحلهاى مىباشد که شامل اندازه گيرى و پيش بينى تقاضا تقسيم بازار، هدفگيرى در بازار و جايگاهيابى در بازار مىباشد.
.3 تهيه ترکيب عناصر بازاريابى:
يکى از اساسىترين مفاهيم در بازاريابى نوين همين مفهوم آميخته بازاريابى مىباشد. مجموعهاى از متغيرهاى قابل کنترل که شرکت آنها در بازار هدف و براى ايجاد واکنش مورد نياز خود ترکيب مىکند. اين ترکيب در واقع ابزار دست تاجر مىباشد براى اينکه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين ترکيب که شامل طراحى محصول ،توزيع کالا، قيمتگذارى و تبليغات پيشبردى مىباشد کليد اصلى تجارت در بازارهاى نوين مىباشد.
.4 اداره تلاشهاى بازار:
اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشىهاى رقابتى بازار و برنامهريزى ،اجرا و سازماندهى و کنترل برنامههاى بازاريابى است. شرکتها وجه مهمى از بررسىهاى خود را بايد روى رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمتها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردى رقبا را از نزديک پى بگيرند و بدانند که در چه وضعى هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستى برنامههاى بازاريابى را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايى نموده و براى اطمينان از اجراى برنامهها و رسيدن به اهداف کنترل داشته باشد و مميزى بازاريابى را نيز فراموش ننمايد. در لايههاى مختلف فرايند بازاريابى توجهى ويژه به مشتريان به عنوان شرکاى سازمان مىشود. به انسانهايى که داراى عواطف هستند و هر چه شرکتها به سمت فعاليتهاى خدماتى مىروند اين حساسيت بيشتر مىشود.
هوش هيجانى در تک تک مراحل فوق جهت دهنده مديريت شرکت مىتواند باشد. همه ما داستان کارآفرينان بزرگ را شنيدهايم که از هوش تحصيلى بالايى برخوردار نبودهاند و در دانشگاه وضعيت مطلوبى نداشتهاند اما با تکيه بر هوش هيجانى خود بزرگترين شرکتهاى دنيا را ايجاد نمودهاند. بزرگترين تجار و کارآفرينان معمولاً تأکيد فراوانى بر غرايز خود دارند و براى آنچه در خصوص بازار حس مىکنند اهميت بسيار بالايى قائلند. وقتى فورد به مهندسان خود با تأکيد مىگويد اين نام من است که بالاى اين شرکت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مىکند بيانگر هوش هيجانى اوست. اين بدان معناست که انسانهايى در بازار بسيار اثر گذارند که خوب مىدانند در وراى همه منطقهاى رياضى و علمى نيروى الهام و احساس کارساز است. نيرويى که از بشر اوليه تاکنون همواره همراه بوده است و ما را نيز که در سر خط حرکت تاريخ قرار داريم همان گونه يارى مىنمايد که اجداد اوليهمان را يارى مىکرد.
در واقع مديران موفقى که ساختار علمى بازار را مىشناسند و هوش هيجانى را همچون خون بدان تزريق مىنمايند شگفتى مىآفرينند.
مديران و تجارى که هوش هيجانى بالايى دارند يعنى کسانى که احساسات خود را به خوبى مىشناسند و هدايت مىکنند و احساسات ديگران را نيز درک مىکنند و هدفمند با آن برخورد مىکنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتى در زندگى فردى نيز خرسند و کارآمدند و توانى را در اختيار دارند که موجب مىگردد افرادى مولد باشند. در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستى با تکيه بر هوش هيجانى مسير را حس کند و دورنما را مشخص کند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمى و تئوريک بازاريابى به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزارى به مشتريان، همدلى درون سازمانى در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلى نيستند که از طريق مباحث تئوريک بتوان بدانها پرداخت بلکه نياز به هوشى برتر دارند که هم هوش بين فردى را شامل شود هم هوش درون فردى را.
منبع: cgo.ir.ww
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت توسط Z.M
|